برای مرد خاکستری
سلام.
شعرجدیدی ندیدم.
نشانه ای بگذارید
دروغ شاخ و دم ندارد، فقط میسوزاند!
و چه دروغگوهای بدی هستند دستپروردگان دنیا!!
فراموش کردهاند که زبان را وادار به دروغگویی میکنی، با چشمانت چه میکنی؟؟
با دلت که فریاد کمک سر داده چه میکنی؟!
چه بیپناه است دل که اسیر ما شده که هر چه کردیم، آدم نشدیم!
«حسنا»
من نه عاشق هستم
و نه محتاج نگاهي كه بلغزد بر من
من خودم هستم و تنهایی و يك حس غريب
كه به صد عشق و هوس مي ارزد
من نه عاشق هستم
نه دلداده به گيسوي بلند و نه آلوده به افكار پليد
من به دنبال نگاهي هستم
كه مرا از پس ديوانگي ام مي فهمد!!
"دوستت دارم" رازی ست
که در میان حنجره ام
دق می کند
وقتی
تو نیستی!
خدایا با این دل تنگ وپریشانم چکنم؟
با این قلب بیقرار وبیتابم چکنم؟
دلتنگم
خدایا آتش درون دلم رو نمیبینی؟
دستان دراز شده به درگاهت رو نمیبینی؟
خسته ام از این همه سیاهی وبدی وپلشتی ها
ذلم گرفته.
همه قلبم پر شده از غم
گاهی احساس میکنم پاهام داره میلرزه. پاهایی که نمیخوام تو راهی که در پیش گرفتم بلرزه.
مگه ازت چی میخوام
خودت خوب میدونی چی میخوام.
منو برسون اونجا که میخوام برسم.به اون که میخوام برسم. کمک کن برسم به اون روز که بتونم سربزارم پیش پای ایشون.بعد جونی که بهم دادی مال خودت.بدون کلامی
خدایا میترسم. به بزرگی وجلالت قسم میترسم.
من از مردن میترسم.من بنده ی خطاکارت از مرگ میترسم. لطفا نزار بمیرم
خدایا ازت میخوام.ازت اینومیخوام که جونموبرای خودت بدم.تو راهی که تومیخواهی.تو میپسندی
خسته ام از این روزهایی که همه شدند گرگ و دارن همدیگرو پاره می کنند.از آدمهایی که اسم اسلام رو یدک میکشندوداغ به دل آدم میزارن.
خدایا خوش بحال اوناکه خواستیشون.انتخاب شدند
من میگم پارتیشون کلفت بود.یکی رو آقام عباس خواست.یکی رو بی بی زینب س پای نامشو امضا کرد.یکی رو آقام حسین ع طلبید.
وخیلیای دیگه.همه پارتی دارند.
من که کسی رو ندارم چیکارکنم؟
من که نه آبرو دارم و نه پارتی,چکنم؟
من فقط یه منم.با یه دنیابدی وگناه ودرد.
حالا بهم بگو این بنده ی خطاکار گناهکار بد,جز درگاه تو کجا بره؟؟؟
من جایی ندارم
گاهی باید گذاشت و گذشت
عشق همیشه درد داره.
من این رو انتخاب کردم.
پس پای دردش ایستادم
حضرت آدم من
برایم شعر بخوان
مدام
آرام
و زنانه
این دنیا چاردیواری شده است
که ادعای مردانهاش آزارم میدهد
شدهام حوایی
که هوای سیب ندارد
.
برایم شعر بخوانی
تا یادم بماند
زنانگیام را
و
غریت عمیق خودم را
درود مهربانانم
هرچه میگردم تا شما روبیابم
اما اصلا خبری نیست.
یا وبلاگ ها پاک شده یا رفته اید.
اگر پیامم را دیدید, به سراغم بیایید.
منتظرتون هستم مهربانانم
دختران سرزمین من
محکومان ابدی این خاک اند.
حسنا
هرگز این قصه ندانست کسی:
آن شب آمد به سرای من و خاموش نشست
سر فرو داشت نمیگفت سخن
نگهش از نگهم داشت گریز
مدتی بود که دیگر با من
بر سر ِ مهرنبود
آه ، این درد مرا میفرسود:
»او به دل عشق ِ دگر میورزد ؟«
گریه سر دادم در دامن او
های هایی که هنوز
تنم از خاطرهاش میلرزد!
بر سرم دست کشید
در کنارم بنشست
بوسه بخشید به من
لیک میدانستم
که دلش با دلِ من سرد شدهست !